تبليغاتX
 همه چی -هر چی
همه چی -هر چی
از همه جا از همه چیز
اندر احوالات خانومها ...
خیلی دلم میخواست چیزی راجع به این موضوع بنویسم که چرا ما خانمها :

حاضریم بمیریم ، زندگیمونو سیاه کنیم ، یه روز خوش نداشته باشیم ولی حتما بریم سرکار و باصطلاح شاغل باشیم .( البته غیر از خودفعلی ام )

در حال حاضر دوستان خانه دار زیادی دارم که همشون به محض اینکه منو میبینن یکی ازمهمترین حرفهاشون اینه که  برام یه کاری پیدا کن ....

 

 این فکر واین هدف چنان فضای ذهنشونو اشغال کرده که شب وروز نمیتونن فعالیت دیگه ای ،خلاقیتی و جوشش وشوقی به زندگی از خودشون نشون بدن .

 

من اطلاع ریز ودقیق از زندگیهاشون دارم . صبح تا ساعت 11 خوابن . حوصله هیچی رو ندارن ،بچه هاشونو از خودشون دور میکنن .

سرش داد میزنن وکتکش میزنن .براش کتاب نمیخونن ونهار درست حسابی نمیپزن حوصله شوهررو ندارن ، حوصله مهمون بازی ندارن ،

 

 شوهرشو حرص میدن بسکه میگن برام یه کار پیدا کن حتی اگر شده در حد مربی مهد کودک ! من فلان جا نمیام چون زنش کارمنده بهم پز میده

و من طاقت خونه باباتو ندارم چون خواهرهات معلمن و.... خدایا ما چقدردرزیان هستیم وخودمون خبر نداریم .

 

 بچه دسته گلش توی خونه شده یک روانی تمام عیار ،بی تربیت شده ،بزرگ شده ولی یه حرف خوب، یه شعر، یه آیه قرآن بلد نیست .حتی رنگهارو نمیشناسه .

 اونوقت دوستم به بچه منکه میرفت مهد کودک وبیشتر از چیزهای خوب ، چیزهای بد یاد میگرفت حسودی میکرد که تو چقد رخوشبختی که میری سرکار !با مردم سروکا رداری و شادی ! زهی خیال باطل !

اونوقته که من دلم میخواد بتونم قانعش کنم که تو شوهر به این خوبی داری بچه به این فرشته ای .

 زندگی تو هدف دار کن اما نه با سرکار رفتن .

تو توی خونه ات میتونی مرکز عالم باشی برای شوهرت وبچه ات ( همینطور بچه های بعدیت که داری سفت وسخت جلوگیری میکنی بچه دارنشی که یه وقت اگه استخدام شدی مانعت نشه .) میتونی خلاق باشی .

 وقتی شوهرت اینقدر دوستت داره و برات هرکاری میکنه تا دلت نگیره تو خونه و دپرس نشی.

 

میتونی تاجوونی و هنوز 25 سال رو نداری یه بچه دیگه ،یه مسلمون شیعه تربیت کنی و بهش افتخار کنی.

آخ اگه میفهمید بیرون چه خبره ؟ چطور بهش حالی کنم ؟.سرکار دیگه شوهری نیست که نازشو بخره ،

یه رئیسه که ازت میخواد مثل ماشین کارکنی .فریادتم بجایی نمیرسه اگه بخوای شکایت کنی میگه برو خونت .

 

 باید حواست به همه چی باشه وگرنه فردا با یک حراست نفهم وعقده ای و خشک سروکار داری . مجبوری با کمبود های اداره بسازی و با همونا بهترین کارو ارائه بدی و وحق اعتراض نداشته باشی .

 

 توبیخ وتحقیر وتوهینهای پنهان وآشکار رئیس وزیرآبزنی های نامردانه همکاراتو تحمل کنی .

 بارها حتی به التماس افتادم .تا حد گریه رفتم که: عزیز من ! دلت میگیره تو خونه برو هرکلاسی که نرفتی ، برو شنا ، ورزشهای رزمی ،خیاطی کن خانوم خودت باش ژورنال ومجلسیشو برو که همه تو کفت بمونن ،

 

اصلا درستو ادامه بده برای اینکه بچه ات بهت افتخارکنه ،بهمین دلیل ساده ! نه برای سرکا ررفتن وپشت میز نشستن!

حتی شده دو سه تا دوستمو که هرکدوم مال یه دورانی هستن رو مجبور میکنم میبرمشون خودم براشون کلاس ثبت نام میکنم .

 

 با شوهراشون حرف میزنم تا از فکر کا ربیان بیرون اما فردا باز همون آش وهمون کاسه ...فردادوباره تماس میگیره که نسیم بیا دارم از بیکاری وتنهایی تو خونه دق میکنم !!!

 

 آخ که حکایتش طولانیه ودردم میاد، افسوسم میگیره از این اوضاع . منهم اگر مجبور نبودم برای تامین مخارجم کا رکنم میشدم خانوم خونه ام .تا کسی رو به حسرت نندازم .

 لعنت به اجتماع امروز که آرامش رو حتی از خونه های ما دزدیده چه برسه به روح وروان وافکارمون .


[ ]
+